ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
در روز مردم به روزه و به شب در نماز بود ، به امید آنکه به منزل رسد و منزل خود من بودم.
و گفت: مردم گویند فلان کس امام است امام نبود آن کس که از هر چه آفریده بود
خبر ندارد از عرش تا به ثری و از مشرق تا مغرب.
دو سال به یک اندیشه در مانده بودم ،مگر چشم در خواب شد که آن اندیشه از من
جدا شد. شما پندارید که این راه آسان است.
از حق ندا آمد ما بعد مصطفی جبرئیل را به کس نفرستادیم.گفتم:به جز جبرئیل
هست و حی القلوب همیشه با من است.
و گفت از حق ندا چنین آمد که: بنده من:اگر به اندوه پیش من آیی شادت کنم و اگر
با نیاز آییتوانگرت کنم، و چون زآن خویش دست بداری ؟ آب و هوا را مسخر تو کنم.
و گفت: خدای تعالی روز قیمت گوید بندگان مرا شفاعت کن. گویم رحمت از آن
توست. بنده از آن تو ، شفقت تو بر بنده بیش از آن است که از آن من است.
الهی چه بودی که دوزخ و بهشت نبودی تا پدید آمدی که خدا پرست کیست؟
یا دلیل المتحیرین زدنی تحیراً
عافیت را طلب کردم، در تنهایی یافتم؛ و سلامت در خاموشی.
با خلق خدا صلح کردم که هرگز جنگ نکردم و با نفس جنگی کردم که هرگز صلح
نکردم.
عجب دارم از این شاگردان که گویند پیش استاد بودم؛لیکن شما دانید که من هیچ
کس را استاد نگرفتم که استاد من خدا بود.
و گفت: چنانکه از تو نماز طلب نمی کند پیش از وقت، تو نیز روزی مطلب پیش از
وقت.
مردان که بالا گیرند به پاکی بالا گیرند نه به بسیاری کار.
پرسیدند که تو خدای را کجا دیدی؟گفت آنجا که خویشتن ندیدم.
چون ذکر نیکان کنی میغی سپید برآیدو رحمت ببارد، و چون ذکر خدای کنی میغی
سپید برآید و عشق ببارد.
آن کس که حق او را خواهدراهش او نماید، پس راه بر وی کوتاه بود.
خدای تعالی بر دل اولیای خویش از نور بنایی کند و بر سر آن بنا بنایی دیگر، تا به
جایگاهی که همگی او خدا بود.
این راه که به بهشت می رود نزدیک است و آن راه که به خدا می رود دور است.
چون نیستی خویش به وی دهی او نیز هستی خویش به تو دهد.
خدای تعالی لطف خویش را برای دوستان دارد و رحمت خویش برای عاصیان.
وقتی به شخصی گفت: کجا می روی؟ گفت به حجاز .گفت آنجا چه کنی ؟ گفت
خدای را طلب کنم.
گفت:خدای خراسان کجاست که به حجاز می باید شد؟
رسول الله فرمود:که طلب علم کنید اگر به چین باید شدن نگفت: طلب خدای کنید. و
گفت :
یک ساعت که بنده به خدا شاد بود گرامی تر از سالها که نماز کند و روزه دارد.
و گفت از بعد ایمان که خدا بنده را دهد هیچ نیست بزرگ تر از دلی پاک و زبانی
راست.
و گفت:
پلاس داران بسیارند.راستی دل می باید جامه چه سود کند که اگر به پلاس داشتن و
جو خوردن مرد توانستی گشتن ،خر بایستی که مرد بودندی، که همه پلاس را دارند
و جو خورند.
و گفت: در دنیا هیچ صعب تر از آن نیست که تو را با کسی خصومت بود.
نماز و روزه بزرگ است ، لیک کبر و حسدو حرص از دل بیرون کردن نیکو تر است.
تذکرة الاولیاء
ایمیل akbar_boyezade@yahoo.com