چه پشمی؟ چه کشکی!
|
چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت. خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد....
| ||
ایمیل akbar_boyezade@yahoo.com